شنبه ۱۶ فروردين ۱۴۰۴ - ۲۳:۵۸
کد مطلب : 5658
جالب است ۰
پس از روزها آسمانِ خاموش و دشت‌های تشنه، امروز تبریز با آغوشی گشوده به استقبال بارانی رفت که نه‌تنها زمین، بلکه جان مردم را سیراب کرد. این‌جا، باران فقط آب نبود؛ نوای امیدی بود که از دل آسمان بر دل‌های مشتاق فرود آمد.
آسمان بالاخره در آذربایجان صدای خاک را شنید
به گزارش کارآفرينان نيوز در بهار ۱۴۰۴، زمانی‌که خیابان‌های تبریز و دشت‌های آذربایجان شرقی هنوز از بارش بی‌نصیب مانده بودند، ۱۶ فروردین آسمان بالاخره صدای خاک را شنید. از صبح امروز، ابرهایی که گویی سال ها با این سرزمین قهر بودند، آرام و نجیب بازگشتند و بارانی نرم و دل‌چسب را بر دل‌های خشکیده فرو ریختند؛ بارانی که نه‌تنها زمین، بلکه دل‌های مردم را هم شست‌وشو داد.از نخستین قطره‌ها، حال و هوای شهر عوض شد. بوی خاک خیس، رایحه‌ای آشنا و شیرین، در هوا پیچید و شهر را در آغوشی از آرامش فرو برد. مردم، که روزها چشم به آسمان دوخته بودند، با لبخندی بر لب و اشکی پنهان در گوشه‌ چشم، چتر به دست بیرون آمدند. اما نه برای پناه گرفتن، بلکه برای شریک شدن با باران در لحظه‌ای که روزها انتظارش را کشیده بودند.پارک‌ها پر شدند از قدم‌هایی آرام و دل‌هایی سرشار از شوق. کودکانی که با چکمه‌های کوچکشان در چاله‌های آب می‌پریدند، جوانانی که با دوربین‌هایشان لحظه‌ها را ثبت می‌کردند و پیرمردهایی که با نگاهی از جنس خاطره، نم‌نم باران را به یاد سال‌های دور در آغوش می‌کشیدند.
برای کشاورزان آذربایجان، این باران تنها چند قطره نبود؛ این نوید زندگی بود، بازگشت امید بود، لبخند دانه‌هایی بود که در دل خاک خوابیده‌اند. زمین، با هر قطره، نفسی تازه کشید و دستان پینه‌بسته‌ کشاورز، بی‌آن‌که چیزی بگوید، آسمان را شکر گفت.امروز، تبریز بار دیگر زنده شد. آذربایجان لبخند زد. و مردم، در میان قطرات باران، دل‌هایشان را به آسمان دوختند؛ همان‌جایی که معجزه‌ها از آن آغاز می‌شوند.


انتهای خبر/
http://karafarinannews.ir/vdcf.tdtiw6dvcgiaw.html
نام شما
آدرس ايميل شما