اقتصاددان و استاد دانشگاه تهران معتقد است، انتظار اصلاح ساختاری در بازه یک یا دو ساله واقعبینانه نیست و هرگونه تحول اقتصادی نیازمند بازنگری عمیق در سیاستهای بازرگانی خارجی، مدیریت ارز و هماهنگی راهبردی میان سیاست و اقتصاد است.

اقتصاددان و استاد دانشگاه تهران مطرح کرد:
اصلاحات اقتصادی با عمر یک دولت محقق نمیشود/ بیماری اقتصاد ایران هنوز تشخیص داده نشده است
9 ارديبهشت 1405 ساعت 11:13
اقتصاددان و استاد دانشگاه تهران معتقد است، انتظار اصلاح ساختاری در بازه یک یا دو ساله واقعبینانه نیست و هرگونه تحول اقتصادی نیازمند بازنگری عمیق در سیاستهای بازرگانی خارجی، مدیریت ارز و هماهنگی راهبردی میان سیاست و اقتصاد است.
به گزارش کارآفرينان نيوز چرخ تحولات در اقتصاد ایران در ماههای اخیر بسیار تند به گردش درآمده؛ از زمستان سال گذشته که به دلیل محدودیت های ارزی، دولت تصمیم به تک نرخی شدن ارز و بازنگری در سیاست های تجاری و اقتصادی شد، تا به امروز که یک جنگ ۴۰ روزه را پشت سر گذاشته و در دوره یک آتش بس موقت به سر می برد، ابعاد اثرپذیری اقتصاد ایران از مسائل سیاسی و بین المللی دوچندان شده است؛ حمله دشمن آمریکایی صهیونیستی به زیرساخت های اقتصادی ایران، رشد نرخ تورم و تشدید نقدینگی خواهی به دلیل شرایط پساجنگ بر پیچیدگی شرایط اقتصادی کشور افزوده است که می طلبد تحلیلگران و سیاست گذاران اقتصادی با نگاهی عمیق و بلندمدت به فکر حل چالش های اقتصادی کشور باشد که دهه هاست بخش های مختلف اقتصادی را درگیر خود کرده است.
پیش از آغاز جنگ تحمیلی سوم در نهم اسفند ماه پارسال که منجر به شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی و جمعی از فرماندهان نظامی و مسئولان سیاسی کشور شد، خبرنگار گروه اقتصادی ایرنا گفت و گویی را با دکتر حسن سبحانی، اقتصاددان و استاد دانشگاه تهران داشت که به دلیل فضای عمومی کشور امکان انتشار آن میسر نشد؛ این مصاحبه با محوریت ضرورت های امروز اقتصاد ایران برای حرکت به سمت اصلاحات اقتصادی و ریشه یابی مشکلات امروز به شرح زیر است:
پرداختن به اقتصاد کلان ایران به طور موردی و جزئی راه به جایی نمیبرد
ایرنا: اقتصاد ایران طی چند دهه اخیر فراز و نشیبهای متعددی را تجربه کرده است. با توجه به چالشهایی که در این سالها با آن مواجه بودهایم، رشد اقتصادی منفی، روند نزولی نرخ سرمایهگذاری، کاهش سرمایهگذاری، افزایش نرخ استهلاک و... شاهد بودهایم. حال در چنین شرایطی دولت دست به اصلاحات اقتصادی از جمله تک نرخی کردن ارز زده است؛ آیا در این شرایط اقتصادی، انجام این اصلاحات نتیجهبخش است؟
برای مورد شناسایی واقع شدن، نیاز به یک شناخت حدوداً ۵۰ ساله است. بنابراین، هر نهادی که به دنبال ایجاد تحول در این اقتصاد و یا اصلاحات اقتصادی است، باید سرنوشت ۵۰ ساله اقتصاد ایران را با فراز و فرودهایش و با آثاری که در این ۵۰ سال توسط نسلهای قدیمیتر و نسلهای جدیدتر اقتصادی وارد آمده، به طور سیستمی با هم بررسی کند. معنایش این است که این اقتصاد، پتانسیل شناخته شدن برای حل مسائل را دارد اما نیازمند یک نگاه کلان و علت و معلولی است. بنابراین، پرداختن به اقتصاد کلان ایران به طور موردی و جزئی راه به جایی نمیبرد؛ هر نهاد و هر دولتی که باشد، این حرف من صادق است. به عنوان مثال، بیان این نکته که ما میخواهیم از تکنرخی کردن ارز، اصلاحات اقتصادی را دنبال کنیم، یک بیان غیرکلان، غیرسیستمی و حاکی از نشناختن این اقتصاد است. باید یک نگاه چنددههای به مباحث اقتصادی ایران انداخت. ممکن است نگاه اینچنینی در خیلی کوتاهمدت مسائل ما را حل نکند، اما میتواند مسیر یا مسیرهایی را پیش پای این اقتصاد بگذارد که فرجام آنها برونرفت از وضعیت موجود است.
ممکن است نگاه کلان در کوتاهمدت مسائل ما را حل نکند، اما میتواند مسیر یا مسیرهایی را پیش پای این اقتصاد بگذارد که فرجام آنها برونرفت از وضعیت موجود است.
اصلاحات اقتصادی با عمر یک دولت درست نمی شود
منطقاً هم نباید انتظار داشت اقتصادی که دهها مسیر غلط و انحرافی را طی کرده، بتواند در خیلی کوتاهمدت و مثلاً ظرف یک سال یا دو سال یا حتی در عمر یک دولت، مسیرها را اصلاح کند.
نکته دوم، که برای شناخت اقتصاد کلان لازم است صورت بگیرد، این است که جمهوری اسلامی به عنوان نماینده سیاسی انقلاب اسلامی، از حدود پنج دهه قبل آرمانها، ارزشها و اهدافی را دنبال میکرد که به طور طبیعی هم ابعاد سیاسی و هم ابعاد اقتصادی داشت. انتظار این بود که مقامات کشور برای شروع کار و پیاده کردن آن آرمانها، به نوعی هماهنگی بین سیاستهای سیاسی و سیاستهای اقتصادی اعتماد کنند؛ بدین معنا که ارزشهایی را که دنبال میکردند در نظر بگیرند و بعد ببینند چه نوع اقتصادی میتواند از آن ارزشهای سیاسی دفاع کند و از آنها پشتیبانی کند که متاسفانه به هر دلیلی این اتفاق نیفتاد.
دلیل اول این است که ارزشهایی که انقلاب اسلامی دنبال میکرد، لزوماً با ارزشهای جهان که در قرون ۱۸ و ۱۹ استعمار کهنه و بعد استعمار نو را دنبال میکردند، همخوانی و سازگاری نداشت. بنابراین، از همان ابتدای کار، قدرتهای مسلط، موانعی را برای این نظام سیاسی به وجود آوردند. حال این موانع در طی این چهار پنج دهه صورتهای مختلفی داشته، ولی آنچه مسلم است مانع بوده و باید در طراحی هماهنگی بین رویکردهای سیاسی با رویکردهای اقتصادی مورد توجه قرار میگرفت.
به عنوان نمونه، در همان شروع کار، این نظام سیاسی راهاندازی یک جنگ طولانی ۸ ساله را تجربه کرد و در حقیقت با تحریم، به معنای ایجاد موانع مختلف از جمله مانع اقتصادی بر سر راه کشور، مواجه شد. از طرف دیگر، در درون کشور به جای اینکه ما این موانع دشمن را تشخیص دهیم، نظام اقتصادی سازگار با نظام سیاسی را انتخاب کنیم، بعد از پایان جنگ تحمیلی نوعی انتخاب اقتصادی داشتیم که این انتخاب اقتصادی، درست همسو با اقتصادی بود که در اختیار دشمنان ایران بود.
به عبارت دیگر، ما اقتصاد سرمایهداری و آنچه به آن تعدیل ساختاری گفته میشود را انتخاب کردیم که این سیاست اقتصادی در کشورهای پیشرفته اجرا میشد و به اصطلاح راز و رمز پیروزیاش داشتن روابط خوب، حسنه و بدون درگیری با دنیای بیرون بود. بنابراین، میبینید ما در همان دهههای اول، نظام سیاسی ضدسلطه را داشتیم اما یک نظام اقتصادی را برگزیدیم که نظام سلطه از آن حمایت میکرد. بدیهی است که این دو نقض غرض هستند.
میبینید ما در همان دهههای اول، نظام سیاسی ضدسلطه را داشتیم اما یک نظام اقتصادی را برگزیدیم که نظام سلطه از آن حمایت میکرد.
اگر بخواهم اشارهای بکنم، میتوانم بگویم دلیل عدم توفیق مناسب در سه دهه اخیر ما بعد از جنگ، انتخاب نوعی سیاست اقتصادی است که به اصطلاح زمینه موفقیتش را روابط مناسب با دیگران فراهم میکند اما برای ما هم از طرف خودمان و هم از طرف دیگران، این روابط مناسب به خاطر تفاوت در ارزشهای سیاسی وجود نداشت. هر کس که این مهم، یعنی دوگانگی سیاست اسلامی و اقتصاد سرمایهداری را نادیده بگیرد، قطعاً نمیتواند بفهمد که چرا ما اینگونه هستیم.
یک نکته دیگر هم که فقط اشاره میکنم ــ نکات بسیار است و باید به آن توجه داشت ــ این است که ما به واسطه بلد نبودن، یا به واسطه غفلت، یا به واسطه انفعالی قرار گرفتن، نظام آموزشی خود را بهویژه در دانشگاهها مشغول تغییرات قرار ندادیم. به عنوان نمونه، در اقتصاد، دانشجویان خودمان را آنچنان تربیت کردیم که گویی اینها میخواهند اقتصاد سرمایهداری را بفهمند و اداره کنند. یعنی مالیات و پول نفت کشور صرف تربیت نیروی انسانی شد که وقتی بعد از فارغالتحصیلی در کشورهای پیشرفته قرار میگرفت، بهتر میتوانست از علمش استفاده کند تا اینکه در کشور خودش بخواهد در یک دستگاه اقتصادی کار کند.
در نتیجه استعمار مخالفت مدام را ادامه داد اما نظام مورد نظر استعمار را قبول کردیم و هم نظام آموزشی را در خدمت این کار قرار دادیم. اکنون آن نظام آموزشی دهههاست که فارغالتحصیلانش بیرون آمدهاند و در این کشور در حال کارند. آنها نسلهایی هستند که نظام آموزشی غیر مورد نظر جمهوری اسلامی را بلدند و چون ارزشهای نظام اسلامی با ارزشهای غربی در بحث مبارزه با سلطه متفاوت است، در نتیجه هیچوقت بین رویکرد اقتصادی با رویکرد سیاسی سازگاری وجود نداشته و به وجود نیامده است. این ناسازگاری، به نظر من، موتور تولید مشکلات اقتصادی و به تبع آن مشکلات اجتماعی و فرهنگی در سه چهار دهه گذشته بوده است.
نمی توان اثر تحریم ها را بر اقتصاد کشور نادیده گرفت
ایرنا: آقای دکتر، با توجه به صحبتهای شما، آیا همه مشکلات اقتصادی ما از تحریم بیرونی ناشی میشود و از تیم اقتصادی داخلی نشأت نمیگیرد؟ یعنی همه مشکلات گره خورده به تحریم است یا نگاه اقتصادی ما، افرادی که در جایگاههای اقتصادی قرار دارند و نگاه دولت نیز به مشکلات اقتصادی اضافه میشود؟
من در آن کلیتی که گفتم عملاً پاسخ این سؤال را دادم. بدیهی است که به واسطه رویکرد کشور به مسائل سیاست، از طرف دیگران موانعی ایجاد شده و آن موانع در گذر زمان به صورت تحریمهای همهجانبه در کشور سنگین شده است. حالا در یک دهههایی فقط تحریمهای مثلاً کشوری بوده، بعد تحریمهای سازمان ملل شده و سپس کشورهایی مثل آمریکا علاوه بر آن تحریمهای دیگری وضع کردند یا تحریمهای اتحادیه اروپا بوده است. هرچقدر به زمان اخیر نزدیک میشویم، همان تمایلات استعماری در قالب تحریم وجود داشته است.
هرکس که بخواهد اثر آنها (تحریم ها) را در اقتصاد کشور نادیده بگیرد، حتماً مسئله را خوب متوجه نشده است. بنابراین، تحریم هم مؤثر بوده. از جمله تأثیرات بسیار مخرب تحریم، در واقع این مسئله ذهنی برای عدهای است که چون تحریم هست، بنابراین، هیچ کاری نمیشود کرد. لذا تحریم هم بر فیزیک و اقتصاد کشور مؤثر بوده و هم بر ذهنیات کسانی که در این اقتصاد فعال بودهاند.
اما از سوی دیگر، آن تحریم ظالمانه و نانجیبانه که کشورهای تحریمگر را در موضع کشورهای قرون وسطایی از نظر نگاه به بشریت قرار میدهد ــ یعنی نگاهی که به دیگران میگوید چون تو میخواهی آنطور که خودت میخواهی زندگی کنی، ما میگوییم از گرسنگی از بین بروی یا بچهها دارو نداشته باشند، شیر خشک نداشته باشند ــ این نگاه در داخل کشور به واسطه فقر دانش اقتصادی تشدید شده است.
هرکس که بخواهد اثر تحریم ها را در اقتصاد کشور نادیده بگیرد، حتماً مسئله را خوب متوجه نشده است.
منظور من این است که به هر حال کسانی که در داخل کشور متصدی نهادهای اقتصادی شدند یا در مجلس و نهادهای دیگر تصمیمگیری کردند، در هر فعالیت اقتصادی خصوصی و دولتی که بودند، به هر حال تصمیمگیریهای اقتصادی انجام دادهاند. منتها این تصمیمگیری اقتصادی بر اساس ــ همانطور که عرض کردم ــ نسخههایی است که نظام آموزشی به آنها یاد داده بوده است.
وقتی شما از ناحیه یک وزیر، نماینده، معاونان وزیر، مدیران کل، نمایندگان مجلس یا هر کسی در هر جایگاهی که هست درباره اوضاع اقتصادی میشنوید، او سیاستهایی را بیان میکند که این سیاستها برای اقتصادی است که در صلح و آشتی و روابط حسنه با دنیا به سر میبرد.
بلد نبودیم رویکردهای مناسبی برای تحریم اتخاذ کنیم
به عنوان مثال، مقامات کشور در اقتصاد همین روزها از تکنرخی شدن ارز صحبت میکنند و این در حالی است که تکنرخی شدن ارز متناسب با اقتصادهایی است که در آنها عرضه ارز فراوان و تقاضای ارز فراوان است.تقاضای ارز برای واردات کالاست نه سفتهبازی و قاچاق کالا، محدودیت وجود ندارد، اشتغال فراوان است و در عرصههای مختلف سرمایهگذاری صورت میگیرد. در چنین اقتصادی ارز تکنرخی معنا دارد. اما وقتی مقام اقتصادی در این کشور صحبت از تکنرخی میکند، معنایش این است که به تمام این مقدمات و منظومات اجرای موفق تکنرخی بیتوجه است؛ یعنی توجه ندارد که ما ارز به اندازه کافی نداریم، توجه ندارد که صادرکننده ارز خود را در حالی که به موجب قانون باید بازگرداند، بازنمیگرداند یا عدهای برای خروج سرمایه از کشور بهصورت غیرقانونی ارز تهیه میکنن و یا عدهای از مرزهای باز قاچاق کالا انجام میدهند. در عین حال همان حرفی را میزند که اقتصادهایی میزنند که هیچیک از این مشکلات را ندارند.
تحریم مؤثر بوده، اما فهم غلط اقتصادی و فقدان تئوری درست اقتصادی به آن گستردگی داده و آن را تشدید و تعمیق کرده است
بنابراین، تحریم مؤثر بوده، اما فهم غلط اقتصادی و فقدان تئوری درست اقتصادی در کسانی که کشور را اداره کردهاند، به تمام آن تحریم ظالمانه گستردگی داده، آن را تشدید کرده، آن را تعمیق کرده و هرچقدر جلوتر آمدهایم این گستردگی بیشتر و بیشتر شده است. لذا هم تحریم بیرونی مؤثر بوده و هم ما که در درون، به اصطلاح رویکردهای مناسب را با تحریم اتخاذ نکردیم یا خوشبینانه بگویم بلد نبودیم که چگونه اتخاذ کنیم.
سوءمدیریت یکی از مشکلات اصلی اقتصاد است
ایرنا: بحث اصلاحات مطرح شد. دولت بر این باور است که با تکنرخی کردن میتوان جلوی فساد را گرفت. میخواستم ببینم نظر و تحلیل شما چیست؟ آیا با تکنرخی کردن ارز میتوانیم جلوی فساد و رانت را بگیریم؟
ضمن اینکه بسیار علاقهمندم دولت و سیاستهای اقتصادی موفق از آب دربیاید، اما ناگزیرم بگویم که به تجربه دهههای گذشته، آنچه به نام اصلاحات اقتصادی مطرح است نوعی سلاخی اقتصادی است. مفاهیم به غلط به کار گرفته میشوند، افراد هم معنای اصلاح را متوجه نمیشوند. سوءمدیریت اقتصادی که در این دههها اتفاق افتاده و دولت فعلی هم میراثدار و البته ادامهدهنده این سوءمدیریت است، یکی از مشکلات اصلی موجود است. به عنوان مثال، در قانون اساسی ایران بازرگانی خارجی در اختیار دولت است. این به این معناست که مسئله بهویژه واردات و البته صادرات کشور باید تحت نظارت دولت اتفاق بیفتد. معنای حرف من این نیست که دولت خودش مستقیماً واردات انجام دهد؛ عوامل، عناصر و کارگزاران در بخش خصوصی فراوان هستند که میتوانند از دولت حقالزحمه بگیرند و منویات مورد نظر دولت را از نظر واردات اجرا کنند.
اصولاً ارز در این مرحله قیمتگذاری ندارد که ما ارز ترجیحی یا ارز غیرترجیحی یا ارز به اصطلاح بازار آزاد داشته باشیم. من تأکید میکنم که کلمه «نابازار آزاد» ملاک قرار بگیرد. کشور میخواهد مثلاً مقدار مشخصی واردات کالاهای اساسی انجام دهد؛ دولت که اختیار دارد، چه کاری دارد که این دلار چقدر قیمتگذاری شود؟ چون این قیمتگذاریها همگی مصنوعی و ساختگی است. دولت میتواند به وسیله خودش و از طریق کارگزاران بخش خصوصی واردات را انجام دهد، مدیریت کند که آنچه ارز اختصاص میدهد وارد کشور شود، سپس آن را متناسب با ظرفیت مصرفکننده و تولیدکنندهای که میخواهد از مواد اولیه استفاده کند قیمتگذاری کرده و بفروشد.
دولت میتواند به وسیله خودش و از طریق کارگزاران بخش خصوصی واردات را انجام دهد، مدیریت کند که آنچه ارز اختصاص میدهد وارد کشور شود
اینکه دولت این وظیفه قانونی را طی دههها انجام نمیدهد و عده ای ارز را میگیرند و وارد نمیکنند، قبل از اینکه استدلالی برای رانتخواری آن عده باشد ــ که البته کارشان هم بسیار نادرست است ــ استدلالی برای سوءمدیریت دولت است. چگونه دولتی میتواند کنترل کند که مثلاً ۱۵ یا ۲۰ میلیارد دلاری که واگذار میکند، افرادی که گرفتهاند وارد نمیکنند؟ مگر هرجومرج اقتصادی غیر از این است؟
به جای اینکه مدیریت اقتصادی را درست کنند و خودشان وارد شوند یا نظارت کنند کسی که دلار گرفته تا کنجاله، روغن یا مواد اولیه وارد کند واقعاً وارد کند، میگویند اینها رانتخوارند. حالا ما میآییم قیمت این ارز را مثلاً ۴۰۰ درصد افزایش میدهیم؛ به جای اینکه در ابتدای زنجیره به واردکنندههای متخلف برخورد شود، در انتهای زنجیره به مصرفکننده فشار وارد میکنیم. شما ببینید چه اتفاقی افتاده است؛ ارزی که به آن ترجیحی میگفتند، متأثر از «نابازار ارز» بازاری کاملاً ناساز و ساختگی که در اختیار کسانی است که ارز دارند و قیمت را بالا میبرند ــ از ۲۸ هزار تومان به نزدیک ۱۲۰ هزار تومان رسیده، یعنی حدود ۴۰۰ درصد افزایش. سپس این قیمت بازار به رسمیت شناخته شده است. دولت خطایی که کرده، رسمیت دادن به این قیمتی است که در نابازار ارز وجود دارد.
حال چه اتفاقی میافتد؟ به این اسم که تکنرخی میشود، واردات با مبالغ گران مثلاً ۱۲۰ انجام میگیرد و قیمتهای نسبی در مورد همه کالاها تغییر میکند. به سادگی نباید فکر کرد فقط تخممرغ، مرغ یا شیر قیمتش تغییر میکند؛ در اقتصاد همه قیمتها به هم سر میخورند و یکدیگر را متأثر میکنند. سپس یک سال بعد میبینید ارزش همان یک میلیون تومانهایی که مردم میگیرند تقریباً هیچ شده، زیرا تورم شدیدی در راه خواهد بود.
این صحبت از تکنرخی و اینکه دولتها متأثر از همان نسلی که با فهم اقتصادی رشد نکرده بلکه با تقلید اقتصادی رشد کرده اند، مدام تجربه شده و در هر دولتی شاهد آن بودهایم. اینها راههای برونرفت از وضع ما نیست. این راهکارهای خرد و جزئی، با تأسف عرض میکنم، تشدیدکننده اوضاع گذشته خواهد بود.
ایرنا: پس راهکار چیست؟
این پرسش برای کوتاهمدت جواب مشخصی ندارد. مشکل را باید شناخت؛ من توضیح دادم که چگونه به وجود آمد، چگونه آن ناهماهنگی اقتصادی ـ سیاسی گسترش یافت، ریشه دواند و عمیق شد. حال باید نشست و به شیوهای اجتماعی تصمیم گرفت که کشور به سمت سازگاری بازگردد؛ سازگاری بین سیاستهای اقتصادی و سیاستهای سیاسی. بر اساس آن میتوان در برخی موارد روشهایی را انتخاب کرد، چون همه کار را نمیتوان یکباره انجام داد. البته میتواند یکی از آنها کنترل تجارت خارجی و به تبع آن در اختیار گرفتن مدیریت ارز توسط دولت باشد. کارهای دیگری هم باید انجام شود، اما این مورد بسیار مهم است.
در این ارتباط باید ارز در کشور قیمتگذاری شود و نوسانات بسیار کمی به آن قیمت داده شود؛ مثلاً گفته شود برای دو سال قیمت ارز این مقدار است و نوساناتش بیش از مثبت و منفی ۵ درصد مجاز نباشد. دولت برای این کار با مقاومتهای فراوانی مواجه خواهد شد؛ از جمله مقاومت شرکتها و متأسفانه اشخاصی که در این دههها به هر دلیلی صاحب ارز شدهاند و پسانداز ارزی دارند. آنها مخالفت میکنند و دولت را به سوسیالیستی بودن و دخالت در زندگی مردم و اقتصاد متهم میکنند. اما پاسخ این است که ۴۰ سال دولت دخالت نکرد؛ چه اتفاقی افتاد؟ همین وضع موجود نتیجه آن است.
مسئله آنقدر عمیق و پیچیده است که هم فهم درست میخواهد، هم انتخاب دو سه راه مشخص از جمله پرداختن به بازرگانی خارجی، و هم شهامت فراوان میخواهد تا دولت در مقابل بدگویی مخالفانی که منافعشان به خطر میافتد عقبنشینی نکند.
فساد دقیقاً در منافع کسانی است که از وضع موجود استفاده میکنند؛ کسانی که همواره چیزی به نام بازار سیاه ارز یا بازار ارز ایجاد میکنند که معلوم نیست عرضه چقدر است، تقاضا چقدر است و افراد برای چه منظوری ارز میخواهند. یکی از آنها مشخص نیست، اما ناگهان اعلام میشود امروز نرخ ۱۶۰ شد و دیگران هم دنبال میکنند که امروز ۱۶۰ شد. شناخت، انتخاب روش و نهراسیدن از برچسبهایی مانند دولتی بودن یا سوسیالیستی بودن، مسائلی است که همواره کسانی که منافعشان به خطر میافتد در تریبونهای خود علیه اصلاحات واقعی مطرح میکنند.
مولد بودن اقتصاد، راهکار مقابله با دلاری شدن اقتصاد
ایرنا: علت دلاریزه شدن اقتصاد ایران را در چه میبینید؟
اگر بخواهیم علتالعلل را جستجو کنیم، به نظر من پایه و مبنای فعالیت اقتصادی در کشور ما از قدیم تا امروز تجارت، مبادله و بازرگانی بوده است و من همین مبنا را منشأ اصلی دلاریزه شدن اقتصاد میدانم. در توضیح این مطلب عرض کنم که اقتصاد ایران در گذشته یعنی مثلاً ۴۰ یا ۵۰ سال قبل اصولاً کمتر اقتصاد مولدی بود و در سالهایی که بر ما گذشت، به خاطر همان قوانینی که کشورهای استعماری بیشرمانه و بدون پردهپوشی برای ما به وجود آوردند، باعث شدند اقتصاد ایران روش مولد بودن را نداشته باشد. در نتیجه عمدتاً افرادی که میخواستند کار کنند، به جای اینکه دست به تولید بزنند و زحمات تولید را متحمل شوند، به سمت تجارت، بازرگانی و خرید و فروش و رفتن به مسیری که در کوتاهمدت سودهای بالا داشته باشد روی آوردند. از جمله این موارد، تجارت پول است که در قالب بانکهای خصوصی و دولتی حضور دارد. روحیه غالب کسانی که در اقتصاد ایران فعالیت میکنند، روحیه تجارت و بازرگانی است. حتی نهادهایی هم که به این اسم وجود دارند، قبل از اینکه به عنوان نهاد صنعت، معدن یا کشاورزی شناخته شوند، به عنوان نهاد یا اتاق بازرگانی شناخته میشوند. اگر دقت کرده باشید، در چنین اقتصادی واردات کشور که بخش عمده آن، یعنی حدود ۸۵ درصد، واردات مواد اولیه، کالاهای واسطهای و کالاهای سرمایهای است ــ به خارج از کشور وابسته است و باید از آنجا تأمین شود.
لذا بازرگان این بهانه را دارد که بگوید وقتی قیمت ارز افزایش پیدا میکند، قیمت کالا نیز افزایش مییابد. این حرف میتواند تا حدی درست باشد، به این معنا که قیمت کالایی که با ارز خارجی تأمین میشود افزایش پیدا میکند. اما در اینجا چون مردم فعالیتهای اقتصادی دیگرشان کم است و عمدتاً فعالیت تجاری دارند، نفعشان در این است که با بالا رفتن قیمت ارز ــ یا بهتر است بگویم با بالا برده شدن قیمت ارز توسط عدهای ــ اعلام کنند که چون ارز گران شده، بنابراین، قیمتها باید افزایش یابد؛ بدون اینکه بررسی شود آیا مواد اولیه اصولاً از ناحیه ارز تأمین میشود یا خیر.دولت، رسانهها و بهویژه کسانی که منفعتشان در این وضعیت است، این شرایط را دائماً تبلیغ کرده و عادت دادهاند که همه چیز با دلار سنجیده شود؛ از شهریه مدرسه گرفته تا هزینه پزشک و سایر هزینهها. این وضعیت ناشی از تجاری بودن یا غالب بودن فعالیتهای تجاری در اقتصاد ایران است.
ایرنا: در دورههایی بحث پیمانهای پولی مطرح بود تا اقتصاد ما از دلار رها شود، ولی به سرانجام نرسیده است. مشکل از کجاست؟
همه چیز به دلار ربط دارد، همانطور که در سؤال قبلی اشاره کردم، و این خود یک اشتباه است. البته نمیخواهم این ارتباط را نادیده بگیرم، ولی به دلیل مدیریت اقتصادی ناکافی، موفق نشدند این ارتباط را برقرار کنند. پیمانهای پولی بین کشورها باید منافع هر کشور را لحاظ کنند و ناظر بر آن باشد. هر کشوری علاوه بر رابطه با یک کشور دیگر، با دهها کشور دیگر هم رابطه دارد؛ مثلاً ما ممکن است با چین یا روسیه رابطه داشته باشیم، اما آنها نیز با صدها کشور دیگر ارتباط دارند، همانطور که ما داریم. لذا رسیدن به پیمان پولی کار پیچیدهای است. روابط با سایر کشورها تأثیرگذار است و میزان حجم مبادلات بین دو کشور نیز اهمیت دارد. فرض کنید ما به یک کشور واحد یک واحد صادر کنیم، اما آن کشور به ما چهار واحد صادر کند؛ در این حالت تصمیمگیری پیچیده خواهد بود تا تعادل برقرار شود. به عبارت دیگر، منافع کشورها در عقد این پیمانها مؤثر است و همین عامل مانع شده که این پیمانها به نتیجه برسند.
اصلاحات اقتصادی متناسب با اقتصاد ما نیست
اقتصاد ایران مطالعاتی انجام داده است، اما شرایط به گونهای است که نه کسی با محکوم کردن این اقتصاد به نوایی میرسد و نه میتواند با محکوم کردن آن، خودی نشان دهد؛ اصولاً ضرورت ندارد که اکنون این اتفاق بیفتد. آنچه گفته میشود مبتنی بر تجارب علمی و تئوریهایی است که وجود دارد و سالها تلاش برای فهم این اقتصاد صورت گرفته است. کسانی که میخواهند مسائل را درست کنند، باید تفاوت میان راهکارهایی که سریع هستند و به ظاهر حرکت دارند اما درمانکننده نیستند، تشخیص دهند.
به عبارت دیگر، هر اقتصادی، مانند هر بیمار، ابتدا نیاز به تشخیص دارد. پزشک حاذق اول باید بیماری را شناسایی کند و سپس تجویز دارو نماید. در اقتصاد ایران، به جرأت میتوان گفت که نوع بیماری تشخیص داده نشده، اما دارو تجویز شده است، و این دارو، دارویی بوده که برای اقتصاد کشورهای پیشرفته توصیه شده است. بنابراین، تجویز اصلاحات اقتصادی لزوماً متناسب با شرایط مرحلهای کشور نبوده و اکنون نیز نیست. وقتی من میگویم تکنرخی شدن ارز پاسخگو نیست، نه به این معنا که از تکنرخی شدن ارز خوشم نمیآید؛ فوایدی دارد، بلکه به این دلیل است که با کارگزاران، اخلاق اقتصادی و مشکلات موجود در اقتصاد ایران، تجویز مشکل این اقتصاد در حال حاضر، تکنرخی کردن ارز نیست. کسانی که این اقتصاد را اداره میکنند باید به این مهم توجه کنند. بیتوجهی به این موضوع، همانطور که تاریخ نشان داده، راهکارها را بر ما تحمیل خواهد کرد، اما آن زمان هزینه زیادی خواهد داشت، بسیاری از استعدادها هدر رفته و دیر شده است.
انتهای خبر/
کد مطلب: 10790