«چو ایران نباشد، تن من مباد». این جمله، میتواند شعار و دستورِ کارِ بازیکنان تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ باشد. آنوقت است که سرود ملی دیگر زمزمه نمیشود، فریاد زده میشود و البته رگها با چند برابر به لحاظ کمیت، نمایان میشوند.

از میناب تا لسآنجلس؛ زمزمه نکنید، فریاد بزنید
8 ارديبهشت 1405 ساعت 10:49
«چو ایران نباشد، تن من مباد». این جمله، میتواند شعار و دستورِ کارِ بازیکنان تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ باشد. آنوقت است که سرود ملی دیگر زمزمه نمیشود، فریاد زده میشود و البته رگها با چند برابر به لحاظ کمیت، نمایان میشوند.
به گزارش کارآفرينان نيوزنهمین روز از اسفندماه ۱۴۰۴ است و رفته رفته زمستان رخت برمیبندد تا جای خود را بهار بدهد. صدای بمباران عجیبی میآید؛ اینجا میناب است، در فاصلهای چند ده کیلومتری از بندرعباس. جایی که یک مدرسه، هدفِ حمله بوده؛ کودکانی که با هزار و یک ذوق و شوق آمده بودند تا درس زندگی بیاموزند، حالا دیگر نه زنده هستند و نه زندگی خواهند کرد. چه روز تلخی و چه تصاویر وحشتناکی. هر چقدر که بگذرد، این داغ تازه است و فراموش نمیشود.
سدهها قبل، وقتی بیبی نازنین و بیبی مینو، شهر میناب را بنا نهادند، هرگز فکر نمیکردند که مردمشان و همزبانهایشان، آنهایی که از پوست و استخوانشان هستند، با چنین اتفاقات تکاندهندهای مواجه شوند. میناب که برگرفته از دو کلمهی مینا و آب ( کنایه به شفافیت رود میناب ) است، دو بار مورد هجوم قرار گرفته؛ اولی با فرماندهی تیمور لنگ و دومی هم آمریکا و رژیم صهیونیستی. میناب اما هرگز ویران نشده، از جا برخاسته و دوباره جان گرفته. میناب، زنده مانده است؛ همانطور شفاف و زلال، مانند رود زیبایش.
اتفاقات میناب و آن ۱۶۸ کودکی که به وحشیانهترین شکل ممکن جان باختند، نمونهای کوچک اما تلخ از وقایعی است که در کشورمان رخ داده. بگذارید بهتر و سادهتر بگوییم؛ در تمام سالهای اخیر، چه بسیار اتفاقات ریز و درشت بودهاند که کمر به نابودی «ایران» بستهاند، از جنگ هشتسالهی تحمیلی بگیرید و به کارزار ۱۲ روزه برسید و حالا هم یکی دو ماه است که ایران در عرصهای جدید به تقابل با دشمنان میپردازد. عرصه، هر چقدر تنگتر، ایران با انگیزهتر.

تجربه نشان داده که ایران در این حال و هوا، توانی دگر از خود نشان میدهد. همان چیزی که دشمنان هرگز به آن فکر نمیکردند؛ به قول معروف در مخیله ذهنیشان هم نمیگنجید. در این مدت اما چه ویدئوهای دلخراشی که ندیدهایم، چه ضجهها که نشنیدهایم و چه پدر و مادرانی ندیدهایم که در فراغ پسران و دخترانِ خود گریسته و در گذری کوتاه از زمان، مثل یخ آب شدهاند. نمیشود از تلخیها گفت اما دوباره میناب را به یاد نیاورد؛ فکر میکنید تماشای شهادت کودکان بیگناه میناب، از ذهن یک ایرانی پاک میشود؟ پاسخ روشن و واضح است؛ هرگز.
در ابعاد کوچکتر، یک دوئل ورزشی را نیز با دشمنان تجربه میکنیم. حضور ورزشکاران در انواع و اقسام برنامهها، این اتفاق بزرگ را به وضوح به تصویر میکشد؛ با کیفیت اچدی و بهترین فرم ممکن. مصاحبهها و نقل قولها نشان میدهد که ورزشیها در این بزنگاه «کم» نگذاشتهاند. با ارادهی بالا و البته بدون کوچکترین طمأنینهای.

به فوتبال برسیم، جایی که بحث حضور تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ داغتر از هر زمان دیگری است؛ بهخصوص که در آستانهی آغاز این رویداد مهم قرار داریم. تیم ملی به جام جهانی میرود؟ ایران به جام جهانی نمیرود؟ اینها سئوالهایی است که همهروزه از ذهنمان میگذرد و البته هیچ فردی پاسخش را حداقل تا به امروز، نمیداند.
تجربیات قبلی، تصویری از آینده را به ما تحویل میدهند. تصویری از انگیزهای بالا، جانفدایی در زمین فوتبال و ارائه بهترین کیفیت؛ کافی است به یک عکس از جام جهانی ۲۰۱۸ رجوع کنیم؛ بازی ایران مقابل اسپانیا و گروهی از بازیکنان تیم ملی که روی توپ خوابیدهاند تا مبادا قفل دروازه ایران باز شود. درست مانند سربازانی که در جنگ هشت ساله، روی مین میرفتند تا دشمن، موفق به تجاوز و پیشروی نشود.

در جام جهانی ۲۰۲۶ هم میتوانیم شاهد این از خودگذشتگیها باشیم؛ به یاد همانهایی که رفتهاند، بچههای میناب و سربازانی که پای لانچرها ایستاده بودند. فقط با یک هدف که «ایران» بماند. بازیکنان تیم ملی- در صورت شرکت در جام جهانی ۲۰۲۶ میتوانند صدای مردم ایران باشند. صدایی که این بار، نه در میدان جنگ یا خیابان، بلکه از زمین فوتبال به گوش جهانیان برسد.
سرود ملی؛ این یگانه نقطهی مشترک میان تمام ایرانیهاست. وقتی که میشنویم، ناخواداگاه مو به تنمان سیخ میشود. حالا حسابش را بکنید که به جام جهانی بروید، تجاوز دشمنان به کشورمان را دیده باشید و بخواهید قبل از شروع بازی، آن را زمزمه کنید. زمزمه که نه، باید بازیکنان تیم ملی فریادش بزنند. سرودی زیبا که رگها را باد دهد و تعصب را معنی کند. همانی که همه میخواهیم.
«چو ایران نباشد، تن من مباد». این جمله، میتواند شعار و دستورِ کارِ بازیکنان تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ باشد. آنوقت است که سرود ملی دیگر زمزمه نمیشود، فریاد زده میشود و البته رگها با چند برابر به لحاظ کمیت، نمایان میشوند. چیزی شبیه به بازیکنانِ سرزمین چکمه یا برزیلیهایی که گاهاً هنگام خواندنِ سرود ملی اشک هم میریزند. میتوانیم مثل آنها باشیم و اصلاً چرا نباشیم؟
وزِ ایرانی که نماد تیم ملی است، کمتر از دو ماه دیگر در آمریکا، غرش خواهد کرد. به یاد کودکان میناب، به یاد آنهایی که برای ایران رفتند و زندهباد بازیکنانی که به یادشان خواهند بود. این یکی از خواستهها برای روزهایی است که جهان درک کند چه بر سرِ ایران آوردهاند اما پا پس نکشیده و مبارزه کردهایم. به امید پیروزی، این بار در مستطیل سبز.
انتهای خبر/
کد مطلب: 10771